تبليغاتX
تا آزادی دانشجویان دانشگاه آزاد - نامه مادر ایلناز جمشیدی

۵1 روز گذشت. ایلناز آزاد شد. اکنون روبروی من نشسته. آخرین تلاشمان را می کنیم که خوشحال باشیم. اما گاهی گریه می کنیم. گاهی می خندیم. نگهبان همدیگر شدیم که یکی نرود جای خلوتی گیر بیاورد و گریه کند. ما خانواده ی پرجمعیتی هستیم. از هر چه حرف می زنیم در آخر به این موضوع ختم می شود: ایلناز . او بی تاب است. در جمع راحت نیست. اگر تنها هم باشد فوری به گریه می افتد. نمی دانم چه خواهد شد. آیا من به عنوان مادر خانواده چقدر تاب خواهم آورد تا بتوانم هر کدام را به شکلی وادار به صبر و مقاومت در مقابل حوادث روزگار و فراز و نشیب های زندگی کنم. گفتنش راحت است اما وقتی در مقابل موضوع قرار می گیری دل شیر می خواهد که بار غم کشد...
عزیزان خواننده من نسرین عبداللهی موسوی مادر ایلناز جمشیدی از تمام عزیزانی که در هر مکان و جایی که ما را یاری، همراهی و همدلی کردند و با حسن نیت تسلی دهنده ی ما در زمان مشکلات مان بودند صمیمانه سپاسگذارم و امیدوارم و آرزو می کنم هر چه سریعتر روزی بیاید که اوین و اوین ها در سراسر دنیا مکانی برای کسب علم و دانش و جایگاهی برای صلح و دوستی باشد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:15  توسط   |